.: به نام یگانه هستی :.

سخن سردبیر

روی سن (شماره 217)

افسردگی، واژه‌ای افسرده کننده. عبارتی ثقیل و سنگین ، کلامی بی حال و حالی امروزی. این روزها همه تو خودشونن. البته نه در صورت و چهره بلکه از درون، یعنی درونش در درونش گرفتار شده است اگرچه شاید گاهی می خندد.قدیما هرچندوقت یکبار یک عروسی بود و کلی بزن و برقص و لباس نو و تیپ و شادی و شور و حال، اما از بس این روزها محدودیتها کم شده آدم دلش می خواد... 

چه کردیم و چه خواستیم، چه می‌کنیم و چه می‌خواهیم؟ (شماره 216)

چهل سال دیگر نتیجه امروز را خواهیم دید همان طوری که نتیجه چهل سال پیش را امروز می‌بینیم. انقلاب؛ عبارتی پر از حادثه، پر از خون، پر از ایثار، پر از یک رنگی، پر از زندان، پر از شکنجه، پر از نه گفتن، پر از اشک و آه، پر از راهپیمایی، پر از صبر، پر از استقامت، پر از دشنام شنیدن و کتک خوردن، پر از حکومت نظامی، پر از شهادت و پر از هزاران هزار تکه تکه‌هایی که کنار هم پازل جمهوری اسلامی را چیدن...

خدا رو شکر (شماره 215)

صبح از خواب ناز بیدار شدم دیشب خوب خوابیدم. آپارتمان آرام، بدون همسایه مزاحم، بدون بوق ماشین نصف شب، بدون سر و صدای راه پله‌ها و دویدن بچه همسایه بالایی، عجب خواب شیرینی بود. لباس ورزشی‌ام را پوشیدم و رفتم پارک محله یک دوری زدم و نرمشی زدم به بدن و نان سنگک داغی خریدم...

بالش‌های نرم گورستان (شماره 214)

یادمه قدیما گوشه اطاق یک چادر شبی روی چند تا لحاف و تشک و بالش می‌کشیدن و شب‌ها می‌ریختند کف اطاق و هر کسی سهم خودشو برمی‌داشت و تشکی می‌انداخت و بالشی می‌گذاشت و لحافی بر سر می‌کشید و در آرامش خانواده می‌خوابید...

من اضافه‌ام ،جایی در شهر بهشت ندارم!(شماره 213)

اینجا حلب است یا یمن، اینجا گینه است یا سومالی، اینجا افغانستان است یا عراق. هیچکدام اینجا ایران است. سرزمین کوروش و داریوش، سرزمین اسلام و شیعه،سرزمین فردوسی و ابن سینا، سرزمین رستم و کاوه. اینجا نه حلب است و نه یمن، نه سومالی و نه گینه، نه افغانستان و نه عراق. اما اینجا شهر مقدس مشهد است. قطعه‌ای از ایران، قطعه‌ای از بهشت و گاهی هم نامش را شهر بهشت می‌نامند...

نان و محبت (شماره 212)

صدای دینگ دینگ تقویم تاریخ رادیو، قل قل سماور، بخاری که بر روی شیشه‌ها نشسته، پدری که وارد اتاق می‌شود، بخاری کنده‌ای که با خاکستر چوب‌های دیشب هنوز گرما دارد،لحاف و تشکی که هنوز پهن است، مادری که دارد سفره صبحانه را می‌چیند، خواهری که در حال شستن استکان‌هاست، برادری که کیف مدرسه‌اش را آماده می‌کند، جقله‌ای که زیر لحاف غلت می‌زند...

دل رفته است ز دستم (شماره 211)

محرم، امام حسین(ع)،حضرت عباس (ع)،علی اصغر(ع)،تاسوعا،عاشورا واربعین.

شنیدم میلیونها مسلمان وشیعه گام در راه عشق خود گذاشته اند.گام در مسیر کربلا ،سرزمین و خاک مقدسی که "حوّل حالناست" برای شیعیان، هرکسی با کوله باری می رود و با کوله باری بر می گردد...

لذت پوچ (شماره 210)

شنیدی؟ دیدی؟سرچ کن، بزن روش، دانلودش کن، دیدی ؟ وای باورکردنی نیست، یعنی این هم؟ عجب آدمایی، دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟ ببین کار به کجا رسیده، خجالت نمی‌کشه ، مردک، دخترک، مثلا الگو جووناست. یادمه آقای قرائتی یک بار جمله‌ای گفت که خیلی به دلم نشست. گفت: "ته و توی هر کدام از مارو در بیاری بالاخره یه جایی، یه وقتی، یه گناهی و یه اشتباهی کرده‌ایم...

جهان کور و کر (شماره 209)

16 اکتبر یا همان 25 مهر آمد و گذشت. روز جهانی غذا. روزی که در دنیا برای مقابله با گرسنگی نام گذاری شده است. غذا این نیاز نیازمندان و بی نیازان. غذا که بدون آن انسان هیچ است و برخی تعبیر دو جانبه دارند: غذای روح و غذای جسم و هر دو را باید جست و به دست آورد و داشت که بدون هر کدام انسان حتی حیوان هم نخواهد بود...

سلام بر علی اصغر (شماره 208)

سلام بر محرم، سلام بر عاشورا، سلام بر امام حسین (ع) و سلام بر علی اصغر(ع)، مظلوم‌ترین شهید تاریخ.

فرزندی که سپری جز آغوش پدر نداشت. سربازی که سلاحی جز معصومیت نداشت. نوزادی که مردانه در مقابل دشمن ایستاد و تشنه لبی که با خون خودش سیراب شد و به معبودش پیوست و سفر دنیا را چه کوتاه طی کرد. سفری 6 ماهه، سفری که در تاریخ ماندگار شد...

ما نمی‌مانیم (شماره 207)

زندگی منم وتویی و هزاران مثل ما. ساختمان‌ها وراه آهن و فرودگاه و سوپر مارکت محله ما. ماشین و اتوبوس و مترو و دوچرخه پسر همسایه ما. تلویزیون و موبایل و دریای خزر و قاره آفریقا و ناپلئون و تاریخ ما. گفتم تاریخ ... که هر چه هست  در تاریخ خلاصه می‌شود...

منجوق دوزی و تلگرام! (شماره 206)

شهریور نصف شد. کم کم داریم به بوی ماه مدرسه نزدیک می‌شویم. یادمه اون قدیم‌ها شهریور ماه تجدیدی‌ها بود. ماه اونایی که درس نمیخوندن و تجدید می‌آوردن و شهریور فرصتی بود تا دوباره امتحان بدن تا شاید قبول بشن و برن کلاس بالاتر و شاید هم مردود و رفوزه بشن و بمونن تو همون کلاس قبلی و ...

خانه خدا اینجاست. (شماره 205)

می‌خواهی بگردی، بیا دور این خانه بگرد.

خدا دنیای اشک است                                 خدا مرز نماز است

خدا در هر دلی، جا                                     خدا با اهل عشق، پا

خدا یار یتیمان                                            خدا چشم نبینان

بابا رجب ما را ببخش (شماره 204)

یکی بود یکی نبود غیر از خدا کلی آدم و شیطون بود و چندتایی هم فرشته بودند که بین این آدم‌ها و شیطون‌ها زندگی می‌کردند.یک روز که همه تو خواب ناز بودند، یک غول بی شاخ و دم به ما حمله کرد. غولی که از آخور شیطونای زیبارو می‌خورد. این آقا غوله اومد و می‌خواست خونه هامونو بگیره، مال و اموالمونو ببره و بشه حاکم ما...

جان، واحد قدرت (شماره 203)

امنیت واژه‌ای شیرین و دلنشین اما عمیق و پیچیده، عبارتی امید بخش و زندگی آفرین.

این روزها همه با آن سروکار داریم امنیت داخلی و خارجی، امنیت جهانی و منطقه‌ای، امنیت سیاسی و اقتصادی ، امنیت جسمانی و روحانی، امنیت فکری و اندیشه‌ای ،امنیت راهی و جاده‌ای و از همه مهم‌تر امنیت جانی و مالی .هر روز خبری در تلگرام و رسانه‌ها گوش ما را نوازش می‌دهد. البته نوازش که چه عرض کنم گاه همچون فریادی در گوش ماست که به هوش باشیم که دنیا پر از ناامنی است...

نقاب مقدس (شماره 202)

آه و افسوس که من ایرانی‌ام

گذشته را می‌نگرم گذشته‌ای پر از بزرگان پر از امیرکبیر و میرزا کوچک‌خان پر از بوعلی و ابوریحان پر از ستارخان و سالارخان پر از فردوسی و سعدی، پر از حافظ و خیام ،پر از رازی و عطار، پر از هزاران هزار بزرگی که در علم و دانش و فلسفه و طبابت و ادبیات ،جهان را سیراب می­کردند...

حال من وتو (شماره 201)

یکی کاردارد و حالی ندارد                                            یکی یار دارد و پولی ندارد

یکی می سوزد اندر فقرو قحطی                                   یکی می لوله اندرپول و پارتی

یکی فیشش پراز صفردو گوش است                              یکی اعداد آنسوی نجوم است

همه دعوتند (شماره 200)

بوی عشق می­آید، بوی زندگی، بوی جانماز مادربزرگ، بوی گرسنگی، بوی ربنا، بوی شربت خاکشیر، بوی نان داغ سنگک، بوی پنیر و سبزی، بوی آش رشته همسایه، بوی آب­پاشی تو باغچه، بوی چای نن جون، بوی شله‌زرد نذری و عطر قرآن و نماز...

آهن گداخته دین (شماره 199)

پیامبر اکرم (ص): نگه‌داشتن دین و ایمان در آخرالزمان همچون نگه‌داشتن آهن گداخته در کف دست است.ماه قشنگی است. شعبان را می‌گویم پر از تولد، پر از عشق، پر از معصومیت، پر از شادی و پر از قداست، البته نه برای من گنهکار و روسیاه، نه برای من که توان نگه‌داشتن دین و ایمانم را که مثل آهن گداخته‌ای در دستانم شده‌اند...

مرد کار (شماره 198)

کارگر، ثروت، فقر و نداری، زندگی پایین شهر و کار بالای شهر.کارگری کیفی پر از دلار پیدا کرد، کارگری پلاستیکی پر از طلا پیدا کرد، من از کارگری شروع کردم، کارگران اعتراض کردند، کارگران اعتصاب کردند، کارگری زیر آوار جان باخت، کارگری از داربست سقوط کرد، کارگری قطع نخاع شد، شغل پدر: کارگر و روز کارگر مبارک...

برگه پیشین 1 2 3 4 برگه پسین
68 نوشته