.: به نام یگانه هستی :.

سخن سردبیر

پرده و برده ! (شماره 238)

پرده و برده، دو کلمه با یک اختلاف کلامی بسیار کوچک و معنی و مفهومی بسیار کلان. اختلاف در دو نقطه که پرده دو نقطه بیش‌تر از برده دارد .اما ناخدا می‌گوید دنیا را همین دو کلمه و دو نقطه به بیراهه برده است. از همان ابتدای خلقت انسان و زمانی که حضرت آدم سیب ممنوعه را خورد، برده زمین شد چرا که پرده را کنار زد و زمانی که پا بر زمین گذاشت از آسایش و آرامش بهشتی دور شد و برده گی را آغاز نمود ... 

سوختن در اّب ! (شماره 237)

روزگار عجیبی است نازنین، عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد، نور را در پستوی خانه نهان باید کرد ،غم را و درد را، بی کسی و بی‌پناهی را، دلتنگی و مظلومیت و تنهایی را در پستوی خانه نهان باید کرد.

مرگ، مرگ و باز هم مرگ! این بار سوختن در آب. گویی طبیعت و انسان دست به دست هم داده‌اند تا عزیزانمان را بسوزانند و دل ما را آتش بزنند... 

ژن برتر یا حیف نون ! (شماره 236)

سیاستمدار و تحلیل‌گر نیستم؛ اما همین قدر می‌دانم که خیابان محل گذر خودرو آدم است نه محل انقلاب ولی از حق هم نباید گذشت که مردم هم حق و حقوقی دارند و برای همین است که افرادی را به نام نماینده در مجلس انتخاب می‌کنند تا آن‌ها صدای مردم را به گوش مسئولین برسانند و مشکلات مردم را حل کنند ... 

سرنوشت را خودت بنویس (شماره 235)

من تو را انتخاب می‌کنم تو برایم سرنوشتم را.

احساس می‌کنم کمی دو کفه ترازو نابرابر است. چرا من باید سرنوشتم را بدهم به دست کسی و زمانیکه او را انتخاب می‌کنم گمان کنم سرنوشت مرا او باید تعیین کند. خداوند انسان را کامل آفریده است هر کسی خود می‌تواند سرنوشت خودش را تعیین و تغییر دهد پس ... 

یلدا کوتاه ترین شب سال ! (شماره 234)

خواستم قلمی بزنم برای یلدا طولانی‌ترین شب سال یکی از زیبایی‌های خلقت یکی از شگفتی هایی که برخی از ما از طولانی بودنش رنجوریم اما خوب می‌توان ازطولانی بودن و سرمایش لذت برد مثل گذشتگان ما.

یلدا هم یکی از زیبایی‌های خلقت است و رسم ما ایرانیان که گذشته‌ای کهن و تاریخی داریم. 

حق همسایه (شماره 233)

از دین فقط نماز و روزه و خمس و زکات و گریه و عزایش را بلدم.من مسلمانم پای منبرها که می‌نشینم صحبت‌ها و نقل قول‌های زیادی می‌شنوم که کم و بیش درس زندگی دارد البته کم و بیش را من می‌گویم که جاهلم به دینم و من هم آنچه می‌شنوم بلدم ... 

تولد نشریه غذا و بشقاب های خالی (شماره 231)

یازده سال از تولد نشریه غذا می‌گذرد 24 مهر یا همان 16 اکتبر مصادف با روز جهانی غذا بود که اولین شماره نشریه منتشر شد. شماره اول را که خواستیم چاپ کنیم سوژه اصلی و اول و تیتر اول شد غذا و آن‌هم از نوع گرسنگی‌اش. برای خودم بسیار تازگی داشت که در جهان افرادی هستند که از گرسنگی می‌میرند البته تازگی و درد آور ... 

ثانیه‌های بی تعارف (شماره 230)

لحظه، ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، هفته، ماه، سال، ده سال و بیست سال و پنجاه سال و یک قرن و بیشتر.این‌ها در یک خط چه ساده کنار هم نوشته می‌شوند در حالیکه فاصله‌هایشان یک عمر را تداعی می‌کنند  و هر روز در دنیا در اطراف ما پرسه می‌زنند در اشکال و اجرام متفاوت و زیباترین آن متعلق به اشرف مخلوقات انسان است که نامش عمر و سن است...

ندارانی با دفتر دارا و سارا! (شماره 229)

مدرسه، دانش آموز، اول مهر و شروعی نو.

مدارس نباید پول بگیرند، نمایشگاه کیف و کفش با 50 % تخفیف، جشن عاطفه‌ها، لوازم‌التحریر چینی در مدارس ایرانی، کتاب‌های درسی توزیع می‌شود، دفاتر دارا و سارا را بخرید لطفا. فرهنگ غربی بر روی دفاتر دانش آموزان ایرانی، مدادهای شیطان پرستی را نخرید...

حلال حرام خوار (شماره 228)

در حافظه ام به دنبال کلامی و شعری و حرفی و سخنی بو دم تا قلمی بزنم . از مشکلات روز جامعه،کشور و دنیا گرفته تا آخرین اخبار و حوادث، از حادثه میانمار که اشک در چشم می آورد لرزه بر قلب و دل می اندازد تا حادثه تلخ اتوبوس نخبگان و نوگلان جنوبی . دنیا پر از حادثه است آرام و قرار ندارد و هر روز خبری ناگوار می شنویم گاهی می خواهم به قول قدیمی ها پیچ اخبار رادیو تلویزیون را ببندم تا دیگر نشنوم ... 

طبقات شهر فرنگ (شماره 227)

شهر، شهر فرنگه از همه رنگه بیاین تماشا کنید، آره بیاین شهرها و خونه‌ها و آدم‌های امروز را تماشا کنید. خونه‌ها طبقاتی شده، آپارتمان‌‌ها و برج‌‌ها سر به فلک کشیده آنقدر بلند شده‌اند که دیگه پله‌ها جوابگو نیست باید برای رفتن به طبقات بالا از آسانسور یا بالابر‌ها استفاده کرد! زندگی این روزها هم مثل برج‌ها شده است ... 

شهر یافتنی (شماره 226)

یکی بود یکی نبود هم خدا بود و هم کلی آدم، کلی پرنده، خزنده، چرنده، درخت، گل و سبزه، حشره، ماهی و نهنگ و عروس دریایی. همه خوب و خوش داشتند کنار هم زندگی می‌کردند. نه مرزی بود نه حکومتی، نه محکومی بود و نه زندانی، نه بیمارستانی ونه دادگاهی، نه پولی بود و نه چکی و سفته‌ای. خواب بود و غذا بود و صفا و نفس بود و زندگی ... 

مرگ های پر سر و صدا (شماره 225)

روزانه در دنیا حدود دویست هزار نفر متولد می‌شوند و حدود هشتاد هزار نفر می‌میرند و این یعنی زندگی.

تولد شیرین است و شادی آور. البته نه برای همه، چرا که انگشت شمارند که از تولدی شاد نشوند ولی مرگ تلخ است و اندوه بار و برای آن هم انگشت شمارند که از مرگ کسی شاد شوند.تولدها بی صدایند و مرگ‌ها پر صدا.

دعاهایمان بیشتر است یا نفرین هایمان ؟! (شماره 224)

کائنات؛ آنچه در اطراف ما از انرژی‌هایی که گاه مثبت و گاه منفی هستند را کائنات گویند. تفکر و اندیشه مثبت و منفی  نیت خیر و شر، این‌ها زندگی ما را می‌سازد و از نگاهی دیگر دعاها و نفرین‌هایی که می‌کنیم.

از صبح که بیدار می‌‌شویم برای هم چه آرزوهایی می‌کنیم؟چه نفرینی و چه دعایی می‌کنیم؟ سر چهارراه‌ها چه می‌گوییم؟ دعا می‌کنیم یا نفرین؟ در ادارات چه می‌گوییم؟ ....

خدا با صابرین است (شماره 223)

این روزها روز عجله است، روز ثانیه است. روز لحظه و روز عقب نیفتادن است. همه به دنبال رسیدن به اهداف بزرگ با کارهای کوچک هستند. دنبال آسایش طولانی با تلاش‌های کوتاه هستند. همه دنبال ثروت، پست، مقام، تحصیلات حتی بچه در کم‌ترین فرصت هستند. شاید برای همین است که لذت‌ها هم کوتاه شده است. 

کو آسایش و آرامش ؟! (شماره 222)

چند روزی است که گربه‌ای در کوچه ما شب‌ها ناله می‌کند و روزها  شیون، به دنبال غذاست یا بچه‌اش یا هرچه. ما مردم نه زبانش را می‌فهمیم  ونه حوصله‌اش را داریم و نه برایمان مهم است و .... 

اما ،اما دارد (شماره 221)

چرا رمضان؟ چرا روزه؟ چرا نخوردن؟ چرا ندیدن؟ چرا نشنیدن؟ چرا نگفتن؟ چرا نخوابیدن؟ چرا دور شدن؟ و چرا و چرا و چرا؟انسان طالب خوشبختی است. طالب آسایش، طالب رفاه، گر چه جا برای همه هست؛ اما برخی آنقدر جا گرفته‌اند که به برخی دیگر جا نمی‌رسد...

جدال تشنگان خدمت (شماره 220)

سلام بر رئیس جمهور، سلام بر وزیران ، سلام بر مسئولین و سلام بر مردم عزیز این سرزمین.

این روزها روزهای داغ و پرتلاطمی است. چپ و راست ، میانه و بالا و پایین در پی کسب سکان کشتی ایران هستند و زبان هر کدام جزء به تشنه بودن برای خدمت لب نمی گشاید سخنی که سالها پیش اسوه والگو و مردی فرزانه زد... 

راهمان را گم کرده ایم (شماره 219)

کمی به خود آییم. به تلنگرهای طبیعی و غیر طبیعی که به ما وارد می‌شود کمی توجه کنیم. به کجا چنین شتابان؟ چه می‌خواهیم و به دنبال چه هستیم؟ خط‌مان را گم کرده‌ایم. راهمان را اشتباه می‌رویم.

بیکاری و اشتغال، رکود و  اختلاس، شادی و مصیبت‌‌...

زندگی مهربانی است (شماره 218)

امسال هم روبه اتمام شدن است. یک‌سال دیگر هم گذشت یک‌سال به عمرمان هم اضافه شد وهم کم.دنیا، آخرت، عدالت، ظلم، حق، ناحق، استکبار، استثمار، اشغال و تسخیر، ارباب و رعیت.از همان روزی که حضرت آدم قدم بر کره‌ خاکی گذاشت سوال‌های بسیاری در ذهن انسان نقش می‌گرفت که در طلول هزاران سال پاسخی برای بسیاری یافت شد ولی چه بسیاری که هنوز بی‌پاسخ‌اند...

برگه پیشین 1 2 3 4 5 برگه پسین
88 نوشته