.: به نام یگانه هستی :.

سخن سردبیر

مرگ های پر سر و صدا (شماره 225)

روزانه در دنیا حدود دویست هزار نفر متولد می‌شوند و حدود هشتاد هزار نفر می‌میرند و این یعنی زندگی.

تولد شیرین است و شادی آور. البته نه برای همه، چرا که انگشت شمارند که از تولدی شاد نشوند ولی مرگ تلخ است و اندوه بار و برای آن هم انگشت شمارند که از مرگ کسی شاد شوند.تولدها بی صدایند و مرگ‌ها پر صدا.

دعاهایمان بیشتر است یا نفرین هایمان ؟! (شماره 224)

کائنات؛ آنچه در اطراف ما از انرژی‌هایی که گاه مثبت و گاه منفی هستند را کائنات گویند. تفکر و اندیشه مثبت و منفی  نیت خیر و شر، این‌ها زندگی ما را می‌سازد و از نگاهی دیگر دعاها و نفرین‌هایی که می‌کنیم.

از صبح که بیدار می‌‌شویم برای هم چه آرزوهایی می‌کنیم؟چه نفرینی و چه دعایی می‌کنیم؟ سر چهارراه‌ها چه می‌گوییم؟ دعا می‌کنیم یا نفرین؟ در ادارات چه می‌گوییم؟ ....

خدا با صابرین است (شماره 223)

این روزها روز عجله است، روز ثانیه است. روز لحظه و روز عقب نیفتادن است. همه به دنبال رسیدن به اهداف بزرگ با کارهای کوچک هستند. دنبال آسایش طولانی با تلاش‌های کوتاه هستند. همه دنبال ثروت، پست، مقام، تحصیلات حتی بچه در کم‌ترین فرصت هستند. شاید برای همین است که لذت‌ها هم کوتاه شده است. 

کو آسایش و آرامش ؟! (شماره 222)

چند روزی است که گربه‌ای در کوچه ما شب‌ها ناله می‌کند و روزها  شیون، به دنبال غذاست یا بچه‌اش یا هرچه. ما مردم نه زبانش را می‌فهمیم  ونه حوصله‌اش را داریم و نه برایمان مهم است و .... 

اما ،اما دارد (شماره 221)

چرا رمضان؟ چرا روزه؟ چرا نخوردن؟ چرا ندیدن؟ چرا نشنیدن؟ چرا نگفتن؟ چرا نخوابیدن؟ چرا دور شدن؟ و چرا و چرا و چرا؟انسان طالب خوشبختی است. طالب آسایش، طالب رفاه، گر چه جا برای همه هست؛ اما برخی آنقدر جا گرفته‌اند که به برخی دیگر جا نمی‌رسد...

جدال تشنگان خدمت (شماره 220)

سلام بر رئیس جمهور، سلام بر وزیران ، سلام بر مسئولین و سلام بر مردم عزیز این سرزمین.

این روزها روزهای داغ و پرتلاطمی است. چپ و راست ، میانه و بالا و پایین در پی کسب سکان کشتی ایران هستند و زبان هر کدام جزء به تشنه بودن برای خدمت لب نمی گشاید سخنی که سالها پیش اسوه والگو و مردی فرزانه زد... 

راهمان را گم کرده ایم (شماره 219)

کمی به خود آییم. به تلنگرهای طبیعی و غیر طبیعی که به ما وارد می‌شود کمی توجه کنیم. به کجا چنین شتابان؟ چه می‌خواهیم و به دنبال چه هستیم؟ خط‌مان را گم کرده‌ایم. راهمان را اشتباه می‌رویم.

بیکاری و اشتغال، رکود و  اختلاس، شادی و مصیبت‌‌...

زندگی مهربانی است (شماره 218)

امسال هم روبه اتمام شدن است. یک‌سال دیگر هم گذشت یک‌سال به عمرمان هم اضافه شد وهم کم.دنیا، آخرت، عدالت، ظلم، حق، ناحق، استکبار، استثمار، اشغال و تسخیر، ارباب و رعیت.از همان روزی که حضرت آدم قدم بر کره‌ خاکی گذاشت سوال‌های بسیاری در ذهن انسان نقش می‌گرفت که در طلول هزاران سال پاسخی برای بسیاری یافت شد ولی چه بسیاری که هنوز بی‌پاسخ‌اند...

روی سن (شماره 217)

افسردگی، واژه‌ای افسرده کننده. عبارتی ثقیل و سنگین ، کلامی بی حال و حالی امروزی. این روزها همه تو خودشونن. البته نه در صورت و چهره بلکه از درون، یعنی درونش در درونش گرفتار شده است اگرچه شاید گاهی می خندد.قدیما هرچندوقت یکبار یک عروسی بود و کلی بزن و برقص و لباس نو و تیپ و شادی و شور و حال، اما از بس این روزها محدودیتها کم شده آدم دلش می خواد... 

چه کردیم و چه خواستیم، چه می‌کنیم و چه می‌خواهیم؟ (شماره 216)

چهل سال دیگر نتیجه امروز را خواهیم دید همان طوری که نتیجه چهل سال پیش را امروز می‌بینیم. انقلاب؛ عبارتی پر از حادثه، پر از خون، پر از ایثار، پر از یک رنگی، پر از زندان، پر از شکنجه، پر از نه گفتن، پر از اشک و آه، پر از راهپیمایی، پر از صبر، پر از استقامت، پر از دشنام شنیدن و کتک خوردن، پر از حکومت نظامی، پر از شهادت و پر از هزاران هزار تکه تکه‌هایی که کنار هم پازل جمهوری اسلامی را چیدن...

خدا رو شکر (شماره 215)

صبح از خواب ناز بیدار شدم دیشب خوب خوابیدم. آپارتمان آرام، بدون همسایه مزاحم، بدون بوق ماشین نصف شب، بدون سر و صدای راه پله‌ها و دویدن بچه همسایه بالایی، عجب خواب شیرینی بود. لباس ورزشی‌ام را پوشیدم و رفتم پارک محله یک دوری زدم و نرمشی زدم به بدن و نان سنگک داغی خریدم...

بالش‌های نرم گورستان (شماره 214)

یادمه قدیما گوشه اطاق یک چادر شبی روی چند تا لحاف و تشک و بالش می‌کشیدن و شب‌ها می‌ریختند کف اطاق و هر کسی سهم خودشو برمی‌داشت و تشکی می‌انداخت و بالشی می‌گذاشت و لحافی بر سر می‌کشید و در آرامش خانواده می‌خوابید...

من اضافه‌ام ،جایی در شهر بهشت ندارم!(شماره 213)

اینجا حلب است یا یمن، اینجا گینه است یا سومالی، اینجا افغانستان است یا عراق. هیچکدام اینجا ایران است. سرزمین کوروش و داریوش، سرزمین اسلام و شیعه،سرزمین فردوسی و ابن سینا، سرزمین رستم و کاوه. اینجا نه حلب است و نه یمن، نه سومالی و نه گینه، نه افغانستان و نه عراق. اما اینجا شهر مقدس مشهد است. قطعه‌ای از ایران، قطعه‌ای از بهشت و گاهی هم نامش را شهر بهشت می‌نامند...

نان و محبت (شماره 212)

صدای دینگ دینگ تقویم تاریخ رادیو، قل قل سماور، بخاری که بر روی شیشه‌ها نشسته، پدری که وارد اتاق می‌شود، بخاری کنده‌ای که با خاکستر چوب‌های دیشب هنوز گرما دارد،لحاف و تشکی که هنوز پهن است، مادری که دارد سفره صبحانه را می‌چیند، خواهری که در حال شستن استکان‌هاست، برادری که کیف مدرسه‌اش را آماده می‌کند، جقله‌ای که زیر لحاف غلت می‌زند...

دل رفته است ز دستم (شماره 211)

محرم، امام حسین(ع)،حضرت عباس (ع)،علی اصغر(ع)،تاسوعا،عاشورا واربعین.

شنیدم میلیونها مسلمان وشیعه گام در راه عشق خود گذاشته اند.گام در مسیر کربلا ،سرزمین و خاک مقدسی که "حوّل حالناست" برای شیعیان، هرکسی با کوله باری می رود و با کوله باری بر می گردد...

لذت پوچ (شماره 210)

شنیدی؟ دیدی؟سرچ کن، بزن روش، دانلودش کن، دیدی ؟ وای باورکردنی نیست، یعنی این هم؟ عجب آدمایی، دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟ ببین کار به کجا رسیده، خجالت نمی‌کشه ، مردک، دخترک، مثلا الگو جووناست. یادمه آقای قرائتی یک بار جمله‌ای گفت که خیلی به دلم نشست. گفت: "ته و توی هر کدام از مارو در بیاری بالاخره یه جایی، یه وقتی، یه گناهی و یه اشتباهی کرده‌ایم...

جهان کور و کر (شماره 209)

16 اکتبر یا همان 25 مهر آمد و گذشت. روز جهانی غذا. روزی که در دنیا برای مقابله با گرسنگی نام گذاری شده است. غذا این نیاز نیازمندان و بی نیازان. غذا که بدون آن انسان هیچ است و برخی تعبیر دو جانبه دارند: غذای روح و غذای جسم و هر دو را باید جست و به دست آورد و داشت که بدون هر کدام انسان حتی حیوان هم نخواهد بود...

سلام بر علی اصغر (شماره 208)

سلام بر محرم، سلام بر عاشورا، سلام بر امام حسین (ع) و سلام بر علی اصغر(ع)، مظلوم‌ترین شهید تاریخ.

فرزندی که سپری جز آغوش پدر نداشت. سربازی که سلاحی جز معصومیت نداشت. نوزادی که مردانه در مقابل دشمن ایستاد و تشنه لبی که با خون خودش سیراب شد و به معبودش پیوست و سفر دنیا را چه کوتاه طی کرد. سفری 6 ماهه، سفری که در تاریخ ماندگار شد...

ما نمی‌مانیم (شماره 207)

زندگی منم وتویی و هزاران مثل ما. ساختمان‌ها وراه آهن و فرودگاه و سوپر مارکت محله ما. ماشین و اتوبوس و مترو و دوچرخه پسر همسایه ما. تلویزیون و موبایل و دریای خزر و قاره آفریقا و ناپلئون و تاریخ ما. گفتم تاریخ ... که هر چه هست  در تاریخ خلاصه می‌شود...

منجوق دوزی و تلگرام! (شماره 206)

شهریور نصف شد. کم کم داریم به بوی ماه مدرسه نزدیک می‌شویم. یادمه اون قدیم‌ها شهریور ماه تجدیدی‌ها بود. ماه اونایی که درس نمیخوندن و تجدید می‌آوردن و شهریور فرصتی بود تا دوباره امتحان بدن تا شاید قبول بشن و برن کلاس بالاتر و شاید هم مردود و رفوزه بشن و بمونن تو همون کلاس قبلی و ...

برگه پیشین 1 2 3 4 برگه پسین
76 نوشته